![]() |
![]() |
|
| طنزو خنده |
|
قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود!0 هلن رولان * هیچ گاه ازدواج نکردم چون سه حیوان خانگی داشتم که دقیقا نقش یک شوهر را به تناوب برایم ایفا می کردند.یک سگ داشتم که هر روز صبح غرغر می کرد.یک طوطی داشتم که تمام بعداز ظهر بدو بیراه می گفت و یک گربه که همیشه دم دمهای صبح به خانه بازمی گشت!0 ماری کورلی * زنان با این آرزو با مردان ازدواج می کنند که مردان تغییر کنند... که نمی کنند. مردان با این آرزو با زنان ازدواج می کنند که زنان تغییر نکنند... که می کنند!0 * خیلی بامزه است: هنگامی که زنان از ازدواج خود داری می کنند اسمش را می گذاریم عشق به استقلال اجتماعی اما وقتی مردان از ازدواج خودداری می کنند به آن می گوییم ترس از مسوولیت اجتماعی!0 وارن فارل زنهايي که به دنبال برابري با مردها هستند آرزوي بسيار کوچکي دارند !0 " تيموتي ليري " زن بدون مرد مثل يک ماهي بدون دوچرخه است !0 "گلوريا استاينم " شما هميشه مي توانيد براي سالگرد ازدواج ، شوهرتان را غافلگير کنيد . فقط کافي است يادش بياوريد که آن روز سالگرد ازدواج شماست !!!0
" ال شلاک " شوهرم گفت به فضاي بيشتري احتياج دارد ، من هم او رابه بيرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم !0
"رز آني " طبقه بندي مردها از نظر مادر من : مرد خوب برايت هر کاري انجام مي دهد ، مرد بد هر بلايي که بتواند به سرت مي آورد .0
"مارگارت ات وود " پرسش : وقتي شوهرت با عصبانيت از خانه بيرون مي رود چه کار مي کني ؟ پاسخ : در را پشت سرش مي بندم !0
" آنجلا مارتين " مردها با يک بيماري وراثتي متولد مي شوند . روانشناسان در تعريف اين بيماري مي گويند : ترس از اينکه اگر به زني وابسته شوي ، مرد مجردي در جاي ديگري ممکن است از زندگي بيشتر از تو لذت ببرد !0
" ديو باري " مردها از صفت " جوان " براي زنهاي زير 18 سال و مردهاي زير 80 سال استفاده مي کنند !!!0
"نانسي لين دزموند " اگر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد . ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد و کت و دامن خياط دوز تن کند شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده
و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود !!!0 "بالتيمور بيکن " فکر مي کنيد قبل از اينکه يک مرد اعتراف کند که گم شده است چند راه ديگر را بايد بالا و پايين برود ؟!
" نويسنده ي ناشناس " تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامي 1 درصد باقي مانده مي شوند !
" نويسنده ي ناشناس " مرد مثل همان خروسي است که خيال مي کند خورشيد براي اين طلوع مي کند که صداي قوقولي قوقوي او را بشنود .
"جرج اليوت " ما نقاط مشترک زيادي با هم داشتيم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!!0
" شلي وينترز " وقتي مردي به من مي گويد که مي خواهد همه ي ورق هايش را رو کند هميشه بي اختيار به آستينش نگاه مي کنم !!!0
" لزلي بليشا " |
|
+ نوشته شده در
هشتم مهر 1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط فرزاد |
|
|
پشت فرمون بودم که یه هو موبایلم زنگ خورد...
!الو؟...الو...؟ بفرمایید... چرا جواب نمیدین...؟
جواب نمی داد! ...
فقط فوت می کرد! ...
گفتم: ...
،اگه زشتی یه فوت کن
اگه خوشگلی دو تا! ...
دو تا فوت کرد!
گفتم: ...
،اگه اهل قرار گذاشتن نیستی یه فوت کن
اگه هستی دو تا! ...
!بازم دو تا فوت کرد
،فردا ناهار، ساعت دوازده، نایب وزرا
،اگه نه یه فوت
اگه آره دو فوت ...
بازم دو تا فوت کرد...
"""""""""""""""
!فردا صبح در پوست خودم نمی گنجیدم
همه فکر و ذکرم قرار ناهارم بود...
،با اشتیاق دوش گرفتم
،بهترین ادوکلنم رو زدم
، و شیک ترین لباسمو پوشیدم...
:از خونه که داشتم می رفتم بیرون...
زنم صدام کرد
عزیزم ناهار می آی خونه؟
،نه عزیزم
امروز ناهار یه جلسه مهم با هیئت مدیره داریم!
زنم گفت : ...
،اگه می خوای
گردنتو بشکنم یه فوت کن
اگه می خوای...!!!
پاتو قلم کنم، دوتا
|
|
+ نوشته شده در
پانزدهم شهریور 1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط فرزاد |
|
|
سلام به همه دوستان
خوبید ؟؟؟؟ خوشید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سلامتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی وقته من اپ نکردم اخه دیگه خیلی فرصت نمیکنم بیام یه مشکل برام پیش اومده این دانشگاه هم که تمام وقت ادم رو میگیره اگه میشه یه راهنمایی بکنید چه کنم؟؟؟؟؟ مشکلی نداره هر چی به ذهنتون مییاد بگید که فقط به من کمک کنید
منتظر نظر های خوب شما عزیزان هستم................ |
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم مرداد 1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط فرزاد |
|
|
**زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتين **جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته ميمانند، ميشكنند **ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس **همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد. **چارلي چاپلين: خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر. **ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود. **روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان. **بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد. **وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نميسازه. **اي صميمى اي دوست دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي ** **چارلي چاپلين: وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده
**به پسران در کودکي شير سگ دهيد، شايد در بزرگي وفا بياموزند. شکسپير **زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه.
|
|
+ نوشته شده در
هفتم خرداد 1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط فرزاد |
|
|
1- داماد خَچَل :
سن بين 15 تا 19 سال ،خام و نپخته ، سرد وگرم نچشيده، جسارت بسيار ، حماقت فراوان ، زود پشيمون ،زود رنج ، قرباني عواطف زودگذر يا مبادلات خانوادگي ، بچه اش از خودش بزرگتر !
2- داماد مَچَل :
سن بين 19تا25سال ، ژيگولي ، دانشجو ، سرباز ، رفيق باز، وابسته به پول بابائي ، بيکار ، آينده دار، توي هر دامي که براش پهن کنن تلپي ميفته ، کيس مناسبي براي تور شدن ،کم ظرفيت ، يکي ميزنه يکي ميخوره !
3- . داماد هَچَل :
سن بين 25 تا 29سال ، رسيده ، حاضر آماده ، داراي کار و بار، فارغ التحصيل ،با کارت پايان خدمت ، داراي شکستهاي عشقي فراوان، بسيار با تجربه ، دم به هرتله اي نميده ، عصا قورت داده ، کمي کج و معوج، پراز قرشمه ، به کمتر از زتا جونز و جولي رضايت نميده !
4- داماد کَچَل:
سن بين 30 تا 37 سال ، گرفتار ، ، درگير، پرکار ،پرخور، همچنان پرشور، نقل ونبات ، گوله نمک ،فوران احساسات ، راضي به رضاي خدا.
ولی خدايي همه اين جوري نيستن
|
|
+ نوشته شده در
هفتم اردیبهشت 1388ساعت 2 قبل از ظهر توسط فرزاد |
|
|
الف) به دلیل پوشیدن لباس های شهرت و جلوه نمایی به جرم تبرج دستگیر شد. ب) پس از کسر شش امتیاز از پرسپولیس در فصل قبل خود کشی کرد. ج) پس از مطالعه کتاب «عالی جناب سرخ پوش و عالی جنابان خاکستری» خود کشی کرد. د) به تلاش برای ایجاد انقلاب مخملی متهم شد و اعتراف کرد!
الف) بدون افتتاح حساب یا تکمیل موجودی،برنده قرعه کشی حساب کول انداز بانک آمریکائیان شد. ب) توسط برادران دالتون دستگیر شد و به زندان آلکاتراس منتقل شد. ج) همچنان با جالی و بوشفگ به سفر های ایالتی می رود. د) آخرش از دست سگ گاگولش بوشفگ سکته کرد مرد!
الف) در اتوبان شهید همت توسط پلیس گشت نامحسوس شناسایی و شطرنجی شد. ب) به خاطر عبور از سرعت نور با انرژی تبدیل شد. ج) در تصادفات رانندگی کشته شد. د) توسط گرگ منافق کوردل خورده شد!
الف) میگ میگ را خورد، چند درصد از دریای مازندران را هم روش! ب) به عنوان مهندس در ایران خودرو موتور های پژو 405 را بهینه سازی می کند. ج) بی خیال میگ میگ شد. د) با استفاده از تجهیزات هسته ای صلح آمیز بلاخره میگ میگ را ترکوند!
الف) به واسطه فرهنگ سازی سر به راه شد. ب) با عبور قیمت گوشت از مرز کیلویی n هزار تومان میلیاردر شد. ج) دروغش به عنوان دروغ برتر اول آوریل برگزیده شد! د) گوسفندانش را فروخت و نیسان(ماکسیما!!) خرید. الف) در مقطع کاردانی دانشگاه آزاد مشغول به تحصیل شدند. ب)در دانشگاه سراسری مشغول به تحصیل شدند.(این گزینه صرفا" برای پررو نشدن دانشجویان سراسری می باشد و هیچ ارزش دیگری ندارد!) ج) با هم دیگه شرکت ساختمانی تاسیس کردند و زدن تو کار بساز بفروش و میلیاردر شد! د) گروه موسیقی تشکیل دادن و آلبوم دادن. و) به امارات ترانسفر شدن!
ب) پس از گذراندن یک دوره کلاس «بافندگی» به افغانستان رفت و فیلمساز شد. ج) یک مرغداری احداث کرد. د) به دانشگاه رفت و از آقا مراد هم «پیشی» گرفت!
الف) موهاشو بلند کرد و پشت مو گذاشت! ب) به علت کمبود برق و روشنایی به استخدام وزارت نیرو درآمد! ج) هر سال در کنکور سراسری از جلسه کنکور اخراج می شه.(به علت ایجاد سر و صدای زیاد هنگام فکر کردن!) د) سایو جان رو پیچوند و با یانگوم ازدواج کرد!
الف) با انفجار یکی از نامه های ماموریتش ، ترکید ! ب) ندانسته با استخدام رییس کُلا (فرهنگ) درامد. ج) بازرس آژانس شد. د) به دلیل توانایی های فیزیکی برج ساز شد. :::::::::::: ::::::::: ::::::::: ::::::::: ::: |
|
+ نوشته شده در
هفدهم فروردین 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط فرزاد |
|
|
علاقه و محبت شدیدی که سابقا به تو ابراز می کردم
|
|
+ نوشته شده در
پنجم بهمن 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط فرزاد |
|
|
قطره؛ دلش دریا می خواست
خیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست! قطره عبور كرد و گذشت قطره پشت سر گذاشت قطره ایستاد و منجمد شد قطره روان شد و راه افتاد قطره از دست داد و به آسمان رفت و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت تا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن! خدا قطره را به دریا رساند قطره طعم دریا را چشید طعم دریا شدن را اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟ خدا گفت : هست! قطره گفت : پس من آن را می خواهم بزرگ ترین را، و بی نهایت را ! پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است! و آدم عاشق بود، دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت آدم همه ی عشقش را درون یك قطره ریخت قطره از قلب عاشق عبور كرد! و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید. خدا گفت : حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است!
تقدیم به عاشقــان سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)
|
|
+ نوشته شده در
یازدهم دی 1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط فرزاد |
|
|
+ نوشته شده در
بیستم آبان 1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط فرزاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه دوستان من می خواهم تو این وبلاگ براتون از خنده بگم
و خنده را به لبان شما بیاورم |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم مهر 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته اوّل بهمن 1387 هفته دوم دی 1387 هفته سوم آبان 1387 |
|
RSS
|